تبلیغات دانشگاه طبری بابل
|
|
تو فکر جای جدید تو فکر یه جای جدید و همیشگی هستم... از اینجا خسته شدم.. یعنی کم کم دارم از این دانشگاه میرم... یعنی می خوام یه چیز درست برای خودم داشته یاشم... اگه از بچه های دانشگاه غیر انتفاعی طبری بابل کسی هست که می تونه بنویسه و اینجا رو اداره کنه به من خبر بده.. آخه دام نمیاد کلا تعطیل بشه... من منتظرم که اینجارو به کسی بدم... مطمئن باشید که آدرس جدیدم رو به اطلاع تمام شما عزیزان می رسونم..... شكم هاى پر تنقلات هوا خوب و بهارى هست، دید و بازدید و ماچ و موچ به راه است. شكم رو از تنقلات و آجیل و شیرینى هاى مختلف انباشته كرده ایم.. بهار و تابستان از فصل هاى دوست داشتنى من هستند.. دیگه بگم كه فوتبال ملى هم توانست تیم كویت را در خانه با نتیجه مساوى متوقف كند، آره ارواح خیكشون، با این نتیجه ى طلایى.
دیگه اینكه بنزین هم لیترى 400 تومان عرضه میگردد تا مردم به مسافرت تشویق شوند !!
همین. . .
فیلم فیلم فیلم تعطیلات سال نو باعث شد من به عشق هایم برسم! عشق هایى كه منتظرم بودند تا سراغشون برم و من هى اونارو معطل میكردم.. و توى بیكارى سال نو رفتم سراغشون، دارم همشون رو مى بینم و مقایسه میكنم. فیلم ها و دى وى دى هاى جدیدى كه داشتم و فرصت نداشتم.. حالا دارم روزى چندتا چندتا مى بینم. داره بهم خوش میگذره.. فیلم هایى كه مال 2 سال اخیر است.. كلى فیلم. از ژانرهاى مختلف. به جز اكشن هایى مثل جان سخت، جت لى و ... كه دیگه حس چنین فیلم هایى نیست.. سعى میكنم چیزى باشه كه به دانش فیلمیم اضافه كنه، و هنگام فیلم و آخرش فكرم رو كمى مشغول كنه. البته این بین فیلم هاى كمدى آمریكایى مثل Superbad یا Scary Movie و American Pie یا انیمیشن هم مى بینم تا یه تنوع هم بشه. انقدر اسمشون زیاده كه نمیشه لیست كرد ولى چندتاش رو میگم. . تو این چند وقته اخیر اینارو دیدم که هر کدوم یه شاهکاره.. جونو ((Juno که نامزد نهایی اسکار امسال هم بود و داستان دختری که ناخواسته حامله میشه و این بین با یک خانواده مواجه میشه که نیاز به بچه دارند و ... تعطیلات مستربین Mr. Bean's Holiday))، به گفته خود آقای اتکینسون آخرین بار هست که نقش مستربین رو بازی میکنه.. داستان مسافرت طولانی و پردردسر آقای بین هست... Hostel(1و2) .. از شاهکارهای کوئین تاراتینو.. اگه با دیدن خون دلپیچه می گیرید هیچ وقت این فیلم رو نبینید، چون این فیلم فراتر از خونریزی هست و داستان کشوندن آدم ها به هاستل برای قصابی شدن رو نشون میده.. جدا به افرا زیر 20 سال توصیه نمیشه !! چون فشار روانی زیادی به آدم وارد میکنه.. March of the Penguin یه مستند فرانسوی که زندگی پنگوئن هارو نشون میده، که انگار نامزد اسکار هم شده بود.. تلویزیون هم پخش کرده ولی اگه می خواهید به عظمت تصویری فیلم پی ببرید نسخه ی دی وی دی فیلم با زیرنویس فارسی رو حتما ببینید.. Little.Miss.Sunshine.. فیلم خانوادگی و خوبیه.. به نظرم فیلم میخواد بگه "زندگی همین است که می بینی، ساده و زیبا" پرسپولیس (Persepolis). انیمیشن سیاه سفید با سبکی کاملا ساده که سرگذشت دختری به نام مرجان ساتراپی (خود گارگردان) رو در زمان قبل و بعد از انقلاب روایت میکنه.. صحنه های غلو شده زیادی داره ولی فیلمی هست که میشه روش فکر کرد..
اره (Saw) [I,II,III, IV].. کمتر کسی پیدا میشه که اسم این فیلم رو نشنیده باشه.. تا حالا 4 ادامه براش ساخته شده و اتفاقا تمام ادامه هاش هم خوب دراومده و همیشه بیننده رو غافلگیر کرده.. داستان ادامایی رو نشون میده که می خواهند خودشون در زمین عدالت رو اجرا کنند.. آمایی که در زندگی به نوعی خطا کردند رو گرفته و شکنجه می کنند.. پیشنهاد میکنم حتما ببینید ولی این فیلم هم خیلی خشن هست و پراست از خون و خونریزی و زجر، به طوری که من در اواسط قسمت سوم فیلم رو نصفه نیمه رها کردم و بعدا ادامه اش رو دیدم. جمله معروف فیلم هم اینه: بازی شروع شد ! ... در کل سعی کنید فیلم های خشن رو در جمع ببینید.. فیلم های No Country For Old Men و Crash و 21 گرم رو هم از دست ندید... و در آخر هم چند فیلم که قبلا دیدم ولی دلم نیومد پیشنهاد نکنم.. Unfaithful .. Poison .. Damage .. به قول یکی از دوستام، این هم چندتا فیلم خیانتی !! اصلاح هسته با آفتابه سال قدیم گذشت، یعنی این سال رفت، منظورم اینه که قدیم رفت جدید اومد، بابا ساعت رو نمیگم، سال عوض شد. یعنی سال جدید شد... سالی که گذشت گذشت و سالی که می آید می آید .سالی که گذشت برهمه گذشت با زمستان سردش که بی صفایی ترکمنستانیها را با خودآورد و بی برنامه بودنها را عریان کرد. سالی که در آن بزرگان زیادی رفتند و عزرائیل آن ها را برد، سالی که درپایانش اصولگرایان مجلس هشتم را قرق کردند و اصلاح طلبان فریاد " وا ردصلاحیتنا " یشان به هوا بود و راه به جایی نبردند. سال تورم 18 درصدی. سال کمبودگاز و تخم مرغ. سال سفرهای استانی دور دوم و سال تقدیر از منتقدان خوب دولت! سالی که فدراسیون فوتبال بنیادش بر هوا بود و بین قطبی و قلعه، دایی مربی شد. سالی که پیشرفت مملکت و نان در سفره با انرژی یک هسته آمد. سالی پر از طرحهای امنیت اجتماعی، آفتابه، سگ و باتوم و مهربانی های افراطی. سال قطعنامه های سه گانه و شلیک امید به فضا. سالی که سینما در آن قاچاق شد و ده نمکی با اخراجیها در آن سلطانی کرد. سال یانگوم و مهشید و الیاس و سالی که تلویزیون عزت ضرغامی به خطوط قرمز نزدیک شد ولی از ان رد نشد.سال نو مبارک موش تو سوارخ نمی رفت، جارو به دمش بست. دیوار موش داره، موش هم میگن گوش داره. امسال سال موش هست. سال نو مبارک. دعا می کنیم: خدایا ... منجی را برسان. نادان ها را بر ما مسلط مگردان و اگر نادانی در کشور بر ما مسلط است نابودش بگردان. مریض ها را شفا عنایت فرما. غم و غصه را از دل ما خارج گردان. سال جدید سال خوبی و موفقیت برای ما باشد. من حمله میکنم دل کندن از وبلاگ نویسی سخته و وقتی این همه حرف تو مغزت باشه سخت تر هم میشه.. با یه مطلب گنده می خوام بیام.. یه مطلب که جواب همه ی دنیا تووش باشه.. می خوام ایران واقعی رو معرفی کنم... می خوام بگم تو این چند روز چیا دیدم... من ایران رو دوست دارم.. من از سیاست بیزارم.. من مسلموون هستم... ولی باید بگم... من می نویسم.. پس هستم... رأى نمى دهم امروز انتخابات مجلس هست، تلویزیون و رسانه ها دارند میروند روى اعصاب، هى تبلیغ هى تبلیغ.. تمام تلاش خودشون رو مى كنند تا مردم به پاى صندوق بروند.! از اون حاجیلوى مسخره و دلقك گرفته كه مثل آدماى مزدور داره كار میكنه تا قطع برنامه هاى تلویزیون و صحبت از انتخابات.. در یك جمله من رأى نمى دهم، شاید روزى اگر تشخیص دادم آدمى دگرگون كننده آمد، من هم فكرى كردم.
بى خیالان گفت: خوبى ؟ گفتم: نه.. نه .. گفت: چرا ؟ گفتم: داغونم، مى فهمى داغون. گفت: اى بابا چرا ؟ چطور مگه !؟ گفتم: نمى دونم، چرا اینجوریم، حس هیچ كارى رو ندارم، از كاراى مردم حرص مى خورم. گفت: اه.. درست صحبت كن ببینم چى میگى؟ اصلا حرف حسابت چیه ؟ گفتم: از همه چیز بیزارم، وضع كشورم، دو رو بازى ها، نداشتن امید به آینده، مسلط شدن نادان ها بر ما . . . گفت: اى بابا.. بازم كه دارى سیاسى حرف میزنى! اصلا این چیزا به تو چه.. ! گفتم: مگه میشه من اینجا باشم و بهم مربوط نباشه ! گفت: بذار ازت سوال كنم؟ تو سالم هستى؟ گفتم: منظور ؟! گفت: جواب منو بده ؟ گفتم: آره ه . . گفت: خوب دیگه خدارو شكر كن ، بى خیال دنیا . گفتم: آخه . . . گفت: ساكت، تو پول تو جیبت هست ؟ . لباست و غذات تأمین هست ؟ گفتم: آره، از این نظر میزان هستم. . گفت: خوب دیگه . . بى خیال. . تو كه كاملى برو حالت رو بكن.. بى خیال بابا. . گفتم: آخه.. ! آخه بقیه چى؟ بقیه مردم رو میگم.!؟ گفت: بى خیال بقیه.. مگه تو وكیل وصى كسى هستى! اصلا زندگى بقیه و سیاست كشورت به تو ربطى نداره.. بى خیال شو . . گفتم: پس كمك كردن و انسان دوستى و آزاده بودن چى ؟! گفت: چند بار بگم ، بى خیال شو . . . گفتم: نمى دونم والا... گفت: اى ول.. امروز میریم تبلیغ یه كاندیدا براى انتخابات، تو هم میاى ؟ گفتم: بى خیال بابا، بى خیال !! انشا: هواپیما من هواپیما را دوست دارم. هواپیما چیز خوبى است. نمدانم چرا هروقت به پدرم میگویم با هواپیما برویم مسافرت مى گوید گمشو، مگه پول علف خرس است كه این عوضى ها بخورند. من نمى دانم چه رابطه اى بین علف خرس و پرواز وجود دارد. ولى فكر میكنم منظور پدرم قیمت ارزان بلیط باشد كه می گوید مثله علف ارزش ندارد و انسان هاى بى فرهنگ سوارش مى شوند. اما من هواپیما را دوست دارم. مادربزرگم میگه 'آدمیزاد هم چه كارا كه نمیكنه. طیاره مى سازه میره تو ابرها. اگه خدا مى خواست كه ما پرواز كنیم به ما بال میداد.' . اما من این هواپیما را دوست دارم. قبل از سوار شدن به آن با آدم بازى میكنند. آدم را از داخل یك چارچوب كه از در خانه ى شان آورده اند رد میكنند. اگر بوق زد تو باختى و باید دوباره رد بشى و اینكار را اینقدر میكنند تا بوق نزنه... آنجا یك تلویزیون است كه بجاى اینكه درباره ى انتخابات صحبت كنند و به ما بگویند رأى بده و همچنین مارا با آدم هاى بد خارجى آشنا كنند، عكس كیف هاى باز نشان میدهد.. و من خودم دیدم كه خیلى كیف هاى جالبى است، یك بار هم داخل یك كیف شرت بابام را دیدم، شاید این تلویزیون ماهواره باشد ! داخل هواپیما اولش به ما طریقه ى ماسك گذارى را نشان میدهند و میگویند كنار شما دوتا در وجود داره كه وقتى عجله دارید از آنجا بیرون بروید.. من یكبار هر چى زور زدم و دستشویى ام آمد ولى این در باز نشد.. خانم هاى داخل هواپیما را من قبلا دیده ام. وقتى سرما میخورم همین خانم ها به من آمپول میزنند و یا در هتل ها هم دیده ام، كه خیلى ناز و مهربان هستند و همیشه به مامانم میگویند كه چه پسره نازى دارید.. كه همین خانم ها كه اسمشون آس هست (عموى من میگفت این خانم ها آس هستند( به ما شكلات میدهند كه خوشمزه هست.. پیرمردى را دیدم كه داخل پاكت میوه اى كه آنجا بود استفراغ كرد و من ناراحت شدم كه چرا پاكت میوه ! من پارسال هواپیمایى را دیدم كه به دیوار خورد و خورد شد كه خیلى بازى بامزه اى بود.. من ایران را دوست دارم چون هرچند وقت هواپیمایى به دیوار مى خورد تا ما از تلویزیون آهنگ 'مرو اى دوست، مرو.. ' از محمد اصفهانى را گوش بدهیم !! ترافیك ذهنى ذهنم باز پر شده، پر از مطالب مختلف، دلم میخواد كل این ذهنیات رو بنویسم. مثلا در مورد طلاق، افزایش افسردگى در بین جوانان ایرانى، حس حاملگى در مادران .. یعنى مى نویسم ولى الآن حس نوشتن ندارم.. بازم هست مثلا موسیقى رپ و فیلم هایى كه دارم الان مى بینم . . اشتغال و ورود بیشتر زنان و دختران به دانشگاه . . . ...اینارو مى نویسم،. سر فرصت مى نویسم.. پس منتظر باشید |
|